تبليغاتX
sayehkhamosh

نمی دانم چرا روح غمگینم

پریشان و شوریده حال

پر می کشد بر فراز دریا26دثص

و عشق من همراه موج

هر چه را نزد من گرامی است

به زیر بال هراس می برد

 

نمی دانم آخر چرا...؟؟؟

به سان مرغ دریا

 که افسرده حال پر می کشد

اندیشه ام در پی موج روان می شود

با باد در آسمان بال می گسترد

 

و کژی رود چون کشند کژ رود

به سان مرغ دریا که افسرده حال پر می کشد...!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:16  توسط سهیلا  | 

 

به سان باران بر شهر

دل من اشک می بارد

آخر اما چه اندوهی به دلم راه می یابد؟

 

ای صدای ملایم باران

بر زمین و بر سر بام

برای دلی که غمگین است

 

آه ای ترانه باران!

این دلی که بیزار است

بی سبب اشک می بارد

 

پنداشته ای خیانتی نیست؟

من بیهوده ماتم گرفته ام

 

بدترین رنج این است

که ندانم چرا

بی عشق و بی کینه

دل من چنین غمگین است!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:13  توسط سهیلا  | 

GOL

 

 

دلم تنگ هست

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر جا همین رنگ است!!؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:41  توسط سهیلا  | 

چشمانم را به انتظار رویا بسته ام...

باز هم سایه...

بارها این سایه را دیده ام!

او اما، از من در گریز است!

دلیلش را نمیدانم!

میکوشم خود تعبیرش کنم!

در میمانم،

چشمانم را بر هم میفشارم و منتظر رویا میمانم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:3  توسط سهیلا  | 

ka

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
 بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:47  توسط سهیلا  | 

به او سنگ پرتاب می کردند

در اوج درد لبخند میزد؛

فقط می خواست باشد, نه جلوه کند!

کسی ته دلش را ندید

هیچکس گریستنش را نشنید

 

به دل صحرا زد

دنبالش سنگ پرت می کردند

از همان سنگها خانه ساخت!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:32  توسط سهیلا  | 

 

"یکی از زیان آورترین تمایلاتی که من در بشر دیده ام

ناراضی بودن از زمان حال و چشم داشت به آینده مجهول است

به جای اینکه از گلهای زیبایی که در کنار پنجره اتاقمان روییده است لذت ببریم

در عالم رویا به گلستان سحر آمیزی که در کرانه افق است چشم دوخته ایم؛

چرا تا این اندازه بی خبریم"!!!؟؟

                                                                  "هوراس شاعر رومی"
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:26  توسط سهیلا  | 

در عشق

یک به اضافه یک می شود یک و نه دو

در ژرفای عشق,

دو بودن ناپدید می شود

منطق ریاضی متعالی می گردد و دیگر به کار نمی آید

در ژرفای عشق,

دوتن, دیگر دو تن نیستند

یکی خواهند شد

آنها چون یک تن احساس می کنند

عمل می کنند

یک واحد سازمانند,

یک لذت سرشار از وجد و سرورند.

  *   *  *      

 

زندگی همیشه تازه است, همیشه

تازگی ماهیت زندگی است

هیچ چیز کهنه نیست, نمی تواند کهنه باشد

زندگی هرگز تکرار نمی شود

هر روز و هر لحظه از نو, نو می شود و

 ذهن کهنه می شود

بنابر این ذهن و زندگی هرگز با هم دیدار نمی کنند

ذهن صرفا تکرار است

زندگی هرگز تکرار نیست,

پس چگونه ذهن و زندگی می توانند دیدار کنند؟

 

عشق یک ضرورت است

تنها غذای روح

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:40  توسط سهیلا  |