|
|
|
|
|
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است. بیا ای روشن .... ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است. بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. شب افتاده است و من تنها و تاریکم .... و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 14:57 توسط سهیلا
|
|
||
|
|
|
|
![]() دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:56 توسط سهیلا
|
|
||