تبليغاتX
sayehkhamosh
به پیچ بر تن سرد و خسته ام
که به باغ تنهایی محکومم
در حصار علف های هرز
مدت هاست که پائیزیم
در کوچه بی رهگذر
در تنگ شب
بی همسفر

شوق سفر دارم

ولی سراسر آه ام

ار آن می رنجم که ساده ام

در کنج سینه ام

زورقی شکسته ام

نغمه ای دلتنگم

که می بارم به بالین غمهایم

ریشه های عمیقم

نفسهای سنگینم

کوله بار خاطره های زخمیم

سکوت مبهمی مرا در بر گرفته

پیچک من بپیچ بر تن سرد و خسته ام

مدتهاست به صد گله دچارم

پیچک من خسته ام

به پیچ بر تن سرد و خسته ام

                                                "وحید ملکی"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:51  توسط سهیلا  | 

خشاخش برگ های زرد

صدای پاییز بود

                  و آغاز بستن پنجره ها

 

کوچه تنها می شد

با سوت های بی وقت عشق و

               تدارکی ازلی در کار بود

تا حادثه ی عشق

در برخوردی ساده

میان بادهای گیج پاییزی

چشمان ما را تر کند ...   

                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:32  توسط سهیلا  | 

آرزوي کافي براي توميکنم

 آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است .
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:41  توسط سهیلا  | 

چگونه یك پارادایم شكل می گیرد؟

 

گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان  و بالای نردبان  موز گذاشتند.

هر زمانی كه میمونی بالای نردبان می‌رفت دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را كتك می‌زدند.

پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علی‌رغم  وسوسه‌ای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمون‌ها را جایگزین كنند.

اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمی‌دانست چرا؟  اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.

سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون جدید بود كه  با اینكه هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان می‌رفت را كتك می‌زدند.

اگر امكان داشت كه از میمون‌ها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان می‌رود را كتك می‌زنند شرط خواهیم بست كه جواب آن‌ها این خواهد بود :

  " من نمی‌دانم، این اتفاقی‌ است كه اطرافمان می‌ افتد!

جامعه امروزی ما آشنا نمی‌آید ؟ !

فرصت ارسال این را برای اطرافیانتان از دست ندهید !  چون این امكان می رود كه بعد از مطالعه این متن از خودشان بپرسند كه :  چرا ما گاهی اوقات كارهایی را كه دیگران انجام می‌دهند كوركورانه ادامه داده و پیروی می كنیم و غافلیم  از اینكه دلیل انجام آن كار را عاقلانه و با استدلال  صحیح پی گیری  كنیم ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:18  توسط سهیلا  |